ادبي - چشمهاي بارانيچشمهاي باراني چقدر دوست داشتم يک نفر از من مي پرسيد: چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است؟ چرا لبخندهايت آنقدر تلخ و بيرنگ است؟ اما افسوس که هيچ کس نبود ... هميشه من بودم و تنهايي پر از خاطره ... آري با تو هستم ...! با تويي که از کنارم گذشتي... و حتي يک بار هم نپرسيدي،
↓ برترین های دنیای وب ↓
|
| ||||||||||||||||||||||||||||