داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  اخرين لحظه ديدار
  نثر فارسي در عهد تيموري
  چگونه ديوانه شدم
  يک داستان پندآموز
  فراموش شده
  هنگامي که اندوه من به..
  بهرام اردبيلي و شعر ديگر   
  عشق چست؟
  هشـت روز هفته
  برخورد

  (تا 12 شهريور) ( 1..
  تحليل شخصيت از روي نوع..
  حرف ظ
  طالع علاقمندان به هلو
  سال سگ
  حرف ت
  حرف م
  فال شما , از اول..
  دي با اسفند (12+10)
  فال فصل ها و رنگ ها

  زنها به پنج گروه تقسیم میشن!
  انواع اس ام و اس..
  اگر يک نفر نيمه شب..   
  30 واقعیت پنهان در مورد مردها
  دخترا چند نوع داداش دارن؟!   
  تست روان شناسي شخصيت(طنز)
  كيش و جيش....
  خواستگاري در دوران مختلف
  مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط..
  آف هايي پر از احساس....

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 

 

پاکسازي(3)


پاکسازي احساسات
ما راجع به دو بخش که مربوط به سفر روحاني است صحبت کرديم،يعني پاکسازي بدن و پاکسازي افکار.پاکي احساسات مهمترين بخش است.در سفر روحاني پاکي احساسات بيشتر مورد استفاده است تا پاکي بدن و افکار به آن دليل که انسان بيشتر در احساساتش به سر مي برد تا افکار.گفته مي شود که انسان حيوان منطقي است،ولي اين مطلب حقيقت ندارد.بشتر کارهاي شما تحت تأثير احساساتتان انجام مي شوند تا افکار.نفرت شما،عصبانيتتان،عشق تان همه و همه مربوط به احساساتتان مي شود نه به افکارتان.
بيشتر فعاليتهاي روزانه در زندگي از دنياي احساسات سرچشمه مي گيرند نه از دنياي افکار.شايد تا به حال به اين نکته توجه کرده باشيد که شما به انجام کاري فکر مي کنيد ولي در زمان انجام آن کار ديگري انجام مي دهيد.دليل اين امر اين است که تفاوت فاحشي بين احساسات و افکار مي باشد.مثلاً تصميم مي گيريد که عصباني نشويد چون فکر مي کنيد عصبانيت بد است.ولي وقتي که عصبانيت شما را فرا مي گيرد،افکارتان به کناري مي روند و عصباني مي شويد.تا زماني که دگرگوني در دنياي احساسات اتفاق نيفتد،افکار نمي توانند به تنهايي انقلابي در زندگي شما ايجاد کنند.به همين دليل احساسات مهمترين رکن در امور روحاني محسوب مي شوند.در اين قسمت دربارهء پاکي احساسات صحبت خواهيم کرد.
از ابعاد مختلف احساسات من توجه شما را به چهار نکته جلب مي کنم ،به شما مي گويم که چگونه مي شود از ميان اين چهار بعد به پاکسازي احساسات پرداخت.ممکن است متضاد اين ابعاد نيز اتفاق بيفتند و اين چهار بعد بستري شوند براي احساسات ناخالص.
اولين آنها دوستي يا دوستانه بودن است.دومين بعد شفقت و محبت است،سومين آنها شادبودن و چهارمين نيز سپاسگزاري است.اگر بتوانيد اين چهار بعد را در زندگي روزمرهءتان وارد کنيد پاکي احساسات را به دست آورده ايد.اين چهار بعد هر کدام متضاد خود را نيز به همراه دارند.متضاد دوستي دشمني و انزجار است،متضاد شفقت و مهرباني ظالم بودن وحشي گري و نامهرباني است،متضاد شاد بودن غمگيني،بدبختي،نگراني و برانگيختگي است.متضاد سپاسگزاري ناسپاسي است.کسي که در زندگي و احساساتش در جهت مخالف اين چهار بعد حرکت کند داراي احساسات ناپاک است و شخصي که ريشه هايش در اين چهار بعد ريشه بدواند احساسات پاک کامل دارد.
شما بايد بفهميد چه چيزي بر روي احساسات شما اثر مي گذارد و چه چيزي آنها را در قيد و بند قرار مي دهد؟آيا به جاي دوستي،دشمني و خصومت در زندگي شما حکم فرماست؟يعني به جاي اينکه تحت تأثير دوستي و محبت باشيد تحت تأثير دشمني هستيد؟آيا بيشتر انرژي خود را از دشمني مي گيريد؟همچنان که قبلاً نيزگفته ام عصبانيت،انرژي دارد.اما دوستي هم انرژي دارد.شخصي که انرژي هاي عصبانيت را در درونش تقويت کند بعد عظيمي را در زندگيش از دست مي دهد.کسي که بيدار کردن انرژي دوستانهء خود را در زندگي ياد نگرفته است،در هنگام خشم قدرتمند و زمان دوستي ضعيف است.
ممکن است به اين نکته توجه نکرده باشيد که همهء ملتهاي دنيا در زمان صلح ضعيف تر مي شوند و در زمان جنگ خيلي قدرتمند تر هستند.چرا؟چون نمي دانند که چگونه انرژي دوستانه خلق کنند.سکوت براي بيشتر آدمهاي دنيا قدرت نيست بلکه ضعف است.به همين دليل است که در هند،کشوري که خيلي راجع به عشق و صلح صحبت کرده،اين قدر ضعيف شده است.چون معمولاً تنها راه احساس قدرت اين است که خشن باشند.
هيتلر در اتوبيوگرافي خود نوشته است:اگر بخواهيد يک کشور را قدرتمند کنيد،بايد وانمود کنيد که دشمن داريد و يا براي خود دشمن تراشي کنيد.حتي اگر دشمني وجود ندارد،به مردم بگوييد که دشمن همه جا در کمين است.وقتي مردم باور کنند که بوسيلهء دشمنان احاطه شده اند،انرژي و قدرت زيادي توليد مي شود.
براي همين بود که هيتلر وانمود کرد که يهوديها دشمن هستند،ولي حقيقت نداشت.به مدت ده سال به ملتش گفت که اين يهوديها دشمن ما هستند و انرژي فراواني را توليد کرد.تمام قدرت آلمان از خشونت حاصل شده بود همين طور قدرت ژاپن.امروزه قدرت آمريکا هم از خشونت حاصل شده است.
تاريخ بشر تا به حال فقط نشان داده است که انسانها مي توانند قدرت را از طريق دشمني ايجاد کنند.هيچ کس دربارهء انرژي دوستانه چيزي نمي داند.افرادي چون بودا،ماهاويرا،مسيح پايه هاي انرژي دوستانه را بنا کردند.آنها گفته اند که عدم وجود خشونت به انسان قدرت مي دهد.مثلاً مسيح گفته ''عشق قدرت است''،بودا گفته''شفقت و مهرباني قدرت است''.شما اين سخنان را مي شنويد ولي تجربهء عميق آن چيز ديگري است.بنابراين من به شما مي گويم که راجع به زندگيتان فکر کنيد.چه موقع احساس قدرت مي کنيد؟هنگامي که به کسي دشمني مي ورزيد و يا به هنگام صلح و عشق نسبت به کسي؟خواهيد ديد که در شرايط خشن احساس قدرت مي کنيد و وقتيکه حالت آگاهي و سکوت داريد فاقد قدرتيد و ضعيف مي شويد.اين نکته نشانگر اين است که شما بوسيلهء احساسات ناخالص هدايت مي شويد و هر چقدر که اين احساسات ناخالص قوي تر باشد کمتر مي توانيد وارد وجود خودتان بشويد.
چه چيزي مانع از آن مي شود تا به درونتان وارد شويد؟سعي کنيد که اين نکتهء مهم را درک کنيد که خشونت هميشه در بيرون از وجودتان تمرکز دارد يعني همواره به سمت شخصي که بيرون از شماست هدايت مي شود.اگر کسي اطراف شما نبود اين خصومت نيز به وجود نمي آمد.اما من به شما مي گويم که عشق بر روي بيرون شما تمرکز نمي کند.حتي اگر هيچ کس نباشد عشق مي تواند در درونتان بوجود بيايد.عشق و دوستي مقولاتي دروني هستند. براي خشونت ورزي به ديگري احتياج است،بستگي به ديگران دارد.نفرت به وسيلهء محرک بيروني ايجاد مي شود،عشق از وجودتان سيلان پيدا مي کند.سرچشمهء عشق درون شماست ولي تنفر از بيرون تحريک مي شود.پس تمامي احساسات ناخالص از بيرون تحريک مي شوند و احساسهاي خالص از درون.
سعي کنيد فرق بين احساس خالص و ناخالص را درک کنيد.احساساتي که از بيرون تحريک مي شوند پاک نيستند.مثل عشقي را که بيشتر مردم مي شناسند يعني شهوتي که آنرا عشق مي نامند پاک نيست چون از بيرون نشأت مي گيرد.فقط عشقي که از درون برمي خيزد پاک است.به همين دليل ما در شرق معتقديم که عشق و شهوت با هم متفاوتند در حقيقت ما عشق را از شهوت جدا مي کنيم.
شهوت از بيرون سرچشمه مي گيرد.شخصي مثل بودا و مسيح هيچ شهوتي در درونشان نداشتند،آنها فقط عشق هستند.روزي مسيح در يک روز گرم از کنار باغي رد ميشد.ايستاد تا استراحت کند،زير درختي نشست.آن باغ متعلق به يک زن فاحشه بود.وقتي چشم زن به عيسي خورد با خودش گفت:عجب مرد زيبايي! زِيبايي او با تمام مردان ثروتمند و زيباي ديگر فرق داشت.نزديک عيسي رفت.عيسي چشمانش را باز کرد و بلند شد تا برود و از آن زن تشکر کرد.
آن زن گفت:اگر چند لحظه به داخل خانهء من نيايييد به من بر مي خورد.اين اولين باري است که من کسي را به خانه ام دعوت مي کنم.خيلي ها اينجا مي آيند و من بيرونشان مي کنم.عيسي گفت:زمانيکه شما مرا به قلبتان دعوت کنيد من مهمان شما شده ام،ولي حالا راهي طولاني در پيش دارم و بايد بايد بروم.آن زن اصرار کرد که ممکن است تا کمي به من محبت نشان دهيد و وارد خانهء من بشويد؟عيسي گفت:من تنها کسي هستم که مي توانم حقيقتاً عاشق تو باشم.تمام مردهايي که اينجا مي آيند عاشق تو نيستند.چون در وجودشان عشقي ندارند نمي توانند عاشق تو باشند.آنها به خاطر تو مي آيند ولي من عشقم در درونم است.
عشق مانند نور يک چراغ است.اگر هيچ کس در اتاق نباشد نور آن بر روي فضاي خالي اتاق مي افتد و اگر کسي هم آنجا باشد بر او نيز مي تابد.اما شهوت و خواسته ها چون نور نيستند.وقتي که کسي باعث بوجود آمدن انرژي شهوت در شما مي شود اين انرژي به طرف آن شخص نيز بازتابانده مي شود.به همين دليل شهوت باعث تنش مي شود.عشق تنش نيست.در عشق هيچ تنشي وجود ندارد.عشق مرحلهء صددرصد آرام بودن است.
احساساتي ناخالص هستند که تحت تأثير عوامل خارجي هستند.احساسهاي خالص نيز آنهايي هستند که از درون ما سرچشمه مي گيرند و تندبادهاي خارجي نمي توانند تأثيري بر روي آنها بگذارند.تصور اين مطلب براي ما سخت است که فکر کنيم شخصي مثل بودا و يا ماهاويرا مي توانند عشق بورزند.ولي من به شما مي گويم که آنها تنها افرادي بودند که عشق ورزيدند.اما عشق آنها با عشق بيشتر مردم متفاوت است.عشق غالب مردم نسبت به يک شخص مي باشد ولي عشق روحاني ارتباط نيست،يک مرحلهء وجودي است.انسانهاي کامل مجبورند که عشق بورزند چون هيچ انتخاب ديگري نمي توانند داشته باشند.
نقل است که در زمان ماهاويرا،مردم به او ناسزا مي گفتند،به او سنگ پرتاب مي کردند و توي گوشهايش ميخ فرو کردند ولي او همهء آنها را بخشيد.من مي گويم که اين حرفها دروغ است.ماهاويرا کسي را نبخشيد،چون تنها افرادي که عصباني مي شوند مي توانند کسي را ببخشندفردي چون ماهاويرا براي کسي دلسوزي نمي کند زيرا فقط افراد ظالم هستند که مي توانند دلسوزي کنند.ماهاويرا به اين نکته فکر نکرد که نبايد رفتار ناشايستي نسبت به اين افراد نشان دهد چون تنها افرادي که رفتار بدي دارند اينچنين مي انديشند.
پس ماهاويرا چه کرد؟او ناتوان بود.هيچ چيزي جز عشق نداشت.فرقي نمي کرد که چه بلايي بر سرش مي آورند،جوابش هميشه عشق بود. اگر شما سنگي به طرف يک درخت پر از ميوه پرتاب کنيد،جوابش فقط ميوه است نه چيز ديگري.آن درخت نمي تواند به شما بدهد.يا اگر سطلي را در يک رودخانهء پر از آب بيندازيم.چه اين سطل کثيف باشد يا تميز،از طلا باشد يا از آهن،رودخانه هيچ انتظاري ندارد جز اينکه به شما آب بدهد.در حقيقت رودخانه کار بزرگي انجام نمي دهد چون قادر نيست تا کار ديگري انجام دهد.بنابر اين زماني که عشق جزيي از وجودتان باشد نوعي بي اختياري به شما مي دهد،ديگر فقط بايد ببخشيد هيچ راه ديگري نداريد.
بنابر اين احساسهايي که از درونتان بر مي خيزند احساسات خالص هستند و احساساتي که طوفانهاي بيروني در شما خلق مي کنند احساسات ناخالص هستند.احساساتي که در بيرون به وجود مي آيند در درونتان باعث اضطراب و نگراني مي شوند و آنهايي که در درونتان خلق مي شوند شما را مملو از شعف مي کنند.
احساسات خالص حالتي از وجودتان است و احساسات ناپاک موجوديتي کاذب دارند.احساسات ناخالص نتيجهء تأثيرات دنياي بيرون بر وجود ماست و احساسهاي گسترش وجود دروني ما مي باشد.پس حتماً به اين نکته توجه کنيد که آيا احساساتي که شما را منقلب مي کنند از درونتان سرچشمه مي گيرند يا افراد ديگري مسبب آن هستند.
مثلاً من در خيابان راه مي روم و شما به من توهين مي کنيد،اگر من عصباني شوم اين احساس ناخالص است چون شما آنرا در من به وجود آورده ايد و يا اينکه من در خيابان راه مي روم و شما به من احترام مي گذاريد که باعث خوشحالي من مي شود اين هم احساسي ناخالص است چون شما باعث ايجاد آن هستيد.اما اگر حالت دروني من درست همانند قبل از آن دشنام و يا احترام ثابت باقي بماند يعني چه شما به من توهين کنيد و يا از من تعريف کنيد تفاوتي به حال من نداشته باشد اين احساس پاک است چون کسي آنرا در من خلق نکرده است.اين احساس متعلق به من است و چيزي که از آن من باشد پاک است و هر چيزي که منشأ آن در خارج از وجودتان باشد ناپاک است.چيزي که از بيرون بيايد يک عکس العمل است و همانند اکو عمل مي کند.روزي من در کوهستان بودم و کوه هر صداي بلندي را اکو مي کرد.من گفتم که اغلب مردم فقط و فقط اکو مي کنند.هر چيزي که به آنها بگويي تکرارش مي کنند.چيزي از خودشان ندارند که بگويند،درست مثل اتاقهاي اکو عمل مي کنند.اگر داد بزنيد آنها هم سر شما داد مي زنند.اين حالت متعلق به آنها نيست شما خالقش بوده ايد و چيزي که شما داريد هم مال خودتان نبود شخص ديگري آنرا در شما بوجود آورده بود.شما همه اتاقهاي اکو هستيد.هيچ صدايي از خودتان نداريد،هيچ زندگي از خودتان نداريد،هيچ احساسي از خودتان نداريد.تمام احساسهاي شما ناخالصند چون متعلق به ديگرانند،قرضي هستند.
اين اولين کليد را به خاطر بسپاريد؛احساسهايتان بايد متعلق به خودتان باشند.نبايستي تنها يک عکس العمل باشند بلکه بايستي از وجودتان برخيزند




برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
بیا تو جوان
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
دعا - مذهبی
اخبار
پزشکی دارویی
sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اسمس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  aMac Address Change..
  داكسي سايكلين DOXYCYCLINE
  فصل تازه »..
  سهم ما
  هشدار فرمانده نيروي..
  احمد شاملو »..
  استخدام منشي جوان..
  صفحه حوادث قصه
  دريافت انرژي و..
  رازهاي ویندوز
  آشنائي با برنامه JetAudio
  ارزش غذایی گندم
  جراحي اول جواد..
  دکتر خنجي »..
  هواپیمای سالم نداریم..
      عضویت در سایت
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      تبلیغات


















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت