داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  اخرين لحظه ديدار
  نثر فارسي در عهد تيموري
  چگونه ديوانه شدم
  يک داستان پندآموز
  فراموش شده
  هنگامي که اندوه من به..
  بهرام اردبيلي و شعر ديگر   
  عشق چست؟
  هشـت روز هفته
  برخورد

  (تا 12 شهريور) ( 1..
  تحليل شخصيت از روي نوع..
  حرف ظ
  طالع علاقمندان به هلو
  سال سگ
  حرف ت
  حرف م
  فال شما , از اول..
  دي با اسفند (12+10)
  فال فصل ها و رنگ ها

  زنها به پنج گروه تقسیم میشن!
  انواع اس ام و اس..
  اگر يک نفر نيمه شب..   
  30 واقعیت پنهان در مورد مردها
  دخترا چند نوع داداش دارن؟!   
  تست روان شناسي شخصيت(طنز)
  كيش و جيش....
  خواستگاري در دوران مختلف
  مقايسه قسمت هاي مختلف مربوط..
  آف هايي پر از احساس....

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 

 

پاکسازي 2 (اشو)


پاکسازي افکار
همانطور که گفتم بدون بدن بودن از طريق مشاهدهء درست بدن حاصل مي شود.رها شدن از افکار هم از طريق مشاهدهء درست افکار امکان پذير است.به طور کلي مهمترين اصل در سير و سلوک معنوي مشاهده کردن درست است.در اين سه مرحله ما بايد با آگاهي به بدن،ذهن و احساسات توجه کنيم.
به ارتعاشات ذهني توجه کنيم که چگونه از ضمير ما جريان پيدا مي کنند.درست مانند کسي که در کنار رودخانه نشسته است و به جريان آب نگاه مي کند.همين گونه کنار ذهنتان بنشينيد و مشاهده کنيد و يا همانند شخصي که در جنگل نشسته است و از بالاي درختان به پرندگان در حال پرواز نگاه مي کند،شما هم به افکارتان نگاه کنيد،و يا چون کسي که به باران مي نگرد و به ابرها توجه مي کند شما هم ابرهاي ذهن تان که در آسمان سرتان در حال حرکتند نگاه کنيد.
در سکوت باستيد و پرواز پرندگان فکر و جريان رودخانه ذهن را نگاه کنيد.در اين حالت هيچ کاري نکنيد،دخالتي در اين جريانات نکنيد و اصلاً توقفي بهشان ندهيد.آنها را سرکوب نکنيد.اگر فکري مي آيد متوقفش نکنيد و اگر فکري نيست سعي نکنيد فکر جديدي خلق کنيد.تنها يک مشاهده گر باقي بمانيد.
در اين مشاهدهء ساده خواهيد ديد که شما و افکارتان از هم مجزا هستيد.اين نکته را تجربه خواهيد کرد که آن شخصي که مشاهده گر افکار است از خود آن افکار مجزاست و کاملاً با آنها متفاوت است.همين که به اين مسئله واقف شويم آرامش عجيبي بر زندگي شما سايه خواهد افکند.چون متوجه خواهيد شد که ديگر هيچ ناراحتي و نگراني نداريد.ميتوانيد در ميان انواع ناراحتي ها و اتهاب ها باشيد ولي اين ناراحتي ها مال شما نخواهند بود و يا هر نوع مشکلي که وجود داشته باشد ديگر با شما کاري ندارد.مي توانيد پر از افکار باشيد ولي کاملاً از آنها متمايزيد.
اگر شما آگاه شويد که افکارتان نيستيد،اين افکار ضعيف و ضعيف تر مي شوند و به مرور موجوديّت خود را از دست مي دهند.افکار به اين دليل قدرتمند هستند که ما مي انديشيم که آنها به ما تعلق دارند.مثلاً در جر و بحث با ديگران مي گوييد''فکر من اين است''،در صورتيکه هيچ فکري متعلق به شما نيست.تمام اين افکار با شما متفاوتند و شما از آنها مجزا هستيد پس فقط مشاهده گر آنها باشيد.
براي اينکه اين مطلب بيشتر برايتان جا بيفتد يک داستان از بودا نقل مي کنم.شاهزاده اي بود که شاگرد بودا شده بود.در همان روز اول بودا به او گفت:به شهر برو و در فلان خانه را بزن و براي غذا از آن خانه گدايي کن.شاهزاده هم همين کار را کرد و برگشت.ولي پس از بازگشتن به بودا گفت:مرا ببخشيد ولي من ديگر به آن خانه نمي روم.بودا از او پرسيد چه اتفاقي افتاده است؟آن مرد جواب داد:من قبل از اينکه به آن خانه برسم همه اش فکر مي کردم که چه غذايي دوست دارم.وقتي که به در آن خانه رسيدم،خانم صاحبخانه درست همان غذايي را که دوست داشتم آماده کرده بود.من خيلي متعجب شدم ولي اين مسئله را به حساب تصادف گذاشتم.بعد که غذا را خوردم به ذهنم رسطد که من بعد از غذا معمولاً استراحت مي کنم و درست در همان لحظه خانم صاحبخانه گفت:اي برادر اگر دوست داري که بعد از غذا استراحت کني من خوشحال مي شوم تا در خانهء من باشيد چون خانهء من با وجود شما پاکسازي خواهد شد.با خودم فکر کردم که اين هم تصادفي است.وقتي دراز کشيدم درست در زماني که فکر کردم اين تخت خواب و اين خانه هيچ کدام مال من نيست و من دارم در يک جاي غريبه استراحت مي کنم،خانم صاحبخانه از پشت سرم گفت:اين تخت خواب نه مال من است نه مال شما و اين خانه نيز نه مال من است نه مال شما.
اينجا بود که من واقعاً ترسيدم.خيلي سخت بود تا اين مطلب را باور کنم که همه چيز اتفاقي باشد.آن موقع بود که از آن خانم پرسيدم:آيا افکار من به شما مي رسد؟آيا شما از امواج فکر من آگاه مي شويد؟
آن خانم توضيح داد که به دليل مديتيشن هاي مداوم افکارش متوقف شده و خيلي راحت مي تواند افکار ديگران را ببيند.در اين لحظه من واقعاً حيرت کردم و دوان دوان از آنجا دور شدم.
لطفاً مرا ببخشيد ولي من ديگر نمي توانم فردا به آنجا بروم.بودا پرسيد:چرا نمي تواني؟
آن مرد جواب داد:خواهش مي کنم از من سوال نکنيد و مرا هم ديگر به آنجا نفرستيد.
ولي بودا دوباره از او سوال کرد و بالأخره با اصرار بودا آن مرد گفت:ديدن آن زن زيبا افکار شهواني در ذهن من ايجاد کرد و او هم به راحتي مي توانست افکار مرا بخواند.حالا من چگونه مي توانم دوباره او را ببينم؟بودا گفت که تو بايد دوباره به آنجا بروي اين قسمتي از مديتيشن تو است،فقط به اين طريق تو مي تواني از افکارت آگاه باشي.به اجبار بودا آن مرد مجدداً به آن خانه رفت ولي ديگر آن مرد قبلي نبود.در واقع روز اول که به آنجا رفته بود تمام راه را در خواب بود.زيرا از افکاري که در سرش مي گذشت آگاه نبود.روز دوم با آگاهي اين راه را مي پيمود،يعني مي توانست به افکارش نگاه کند.زيرا از افکارش مي ترسيد.وقتي که قدم به خانهء آن زن گذاشت تمام توجهش را به درونش معطوف کرد.زيرا بودا به او گفته بود فقط به درون خودت نگاه کن و کار خاصي انجام نده و به هر فکري که از سرت مي گذرد نگاه کن.
وقتي که شروع به مشاهدهء خودتان کنيد دو جرِان انرژي در شما شروع به حرکت مي کنند.يکي همان کاري که قصد انجام دادنش را داريد و ديگري فقط انرژي مشاهده گر است.وقتي شاگرد بودا در روز دوم در منزل آن زن مشغول خوردن غذايش بود اين دو جريان وجود داشت.يکي مربوط به شخصي بود که مشغول خوردن غذا بود و ديگري مربوط به شخصي بود که در درونش در حال مشاهده کردن بود.در هند و کلاً در تمام جهان مي گويند:آن شخص مشاهده گر شما هستيد و شخص انجام دهنده شما نيستيد.شاگرد بودا هم وقتي مشاهده کرد بسيار متعجب شد.شادان و خندان به نزد بودا برگشت و گفت:بسيار عالي است من يک چيز بزرگ کشف کردم،من دو تجربهء مجزا داشتم.يک تجربه مربوط به زماني بود که من کاملاً به افکار خود آگاه بودم و افکار من متوقف شدند،وقتي با آگاهي به درون خود نگاه مي کنم افکار متوقف مي شوند.تجربهء دوم زماني است که افکار متوقف مي شوند،در آن موقع است که در مي يابيم که انجام دهنده و مشاهده کننده متفاوت از هم مي باشند.بودا گفت:اين کليد اصلي عرفان است و شخصي که اين کليد را پيدا کند،همه چيز را پيدا کرده است.
مشاهده گر افکارتان با شيد ولي فکر کننده نباشيد.به همين دليل است که ما عرفا را شاهد مي ناميم نه متفکر.بودا يک متفکر نيست،ماهاويرا،زرتشت همهء آنها شاهد هستند.يک متفکر شخص بيماري است.افرادي که اين نکته را نمي دانند فکر مي کنند و افرادي که مي دانند فکر نمي کنند بلکه تنها مشاهده مي کنند.آنها همه چيز را مي بينند و برايشان واضح است.راه ديدن مشاهدهء افکار دروني است.وقتي که نشسته ايد،ايستاده ايد،راه مي رويدو....تمام جريانات افکار را که در سرتان مي گذرد مشاهده کنيد و به واسطهء آنها هويت پيدا نکنيد.اکثر انسانها گمان مي کنند که افکارشان هستند ولي شما اجازه دهيد تا افکارتان به تنهايي جريان پيدا کنند و شما هم از افکارتان مجزا باشيد.
در درون شما هم بايد دو نوع انرژي جريان داشته باشد،ولي وقتي يک شخص معمولي فکر مي کند فقط يک جريان انرژي در درونش سيلان پيدا مي کند.کسي که مديتيشن مي کند دو جريان انرژي در درونش در حرکت هستند.يکي انرژي افکار و ديگري انرژي مشاهده گر،که اين دو جريان به صورت موازي با يکديگر در حرکت هستند.
يک انسان معمولي فقط يک سري از ارتعاشات معمولي از درونش مي گذرد و آن انرژي افکار است.يک انسان به کمال رسيده هم فقط يک سري از ارتعاشات انرژي از درونش مي گذرد و آن انرژِي مشاهده گر است.شخص عادي انرزي مشاهده کننده اش در خواب است.ما بين اين دو نفر شخصي است که مديتيشن مي کند و به طرف کمال پيش مي رود.او دو سري از جريانات انرژي را در درونش دارد که يکي افکار و ديگري مشاهده گر است.در فرد کامل افکار وجود ندارند.
ولي چون شما بايد مشاهده کردن را از مرحلهء فکر کردن فرا بگيريد،حتماً بايد روي افکارتان مديتيشن کنيد و هم مشاهده گرشان باشيد.اين را من مشاهدهء درست و يا به خاطر سپردن درست مي گويم.ماهاويرا آنرا ''شعور بيدار''ناميد.آن وجود دروني که افکارتان را مشاهده مي کند شعور بيدار شماست.افراد متفکر در جهان بسيار زيادند و پيدا کردن آنها کار آساني است ولي يافتن شخصي که هوش او بيدار شده باشد دشوار است.
پس لطفاً هوشتان را بيدار کنيد.،راه آن آگاهانه نگاه کردن به افکار است.اگر شما اعمال بدنتان را مشاهده کنيد،بدن ناپديد مي شود و اگر افکاري را که با سرعت در ذهنتان در حال حرکت هستند نگاه کنيد افکار هم ناپديد مي شوند و بالأخره اگر احساساتمان را هم از نزدِک مشاهده کنِم،آنها هم ناپديد مي شوند.براي پاکسازي احساسات بايد عشق را به جاي نفرت و دوستي را به جاي دشمني جايگزين کنيم.در درون هر فردي هم آنکس که عشق مي ورزد و هم او که متنفر است بعد ديگري نيز وجود دارد.آن بعد،بعد آگاهي است که نه عشق مي ورزد و نه تنفر دارد،تنها يک مشاهده گر است.اين بعد گاهي مشاهده گر نفرت است و گاهي هم مشاهده گر عشق که هر دو ممکن است در زمانهاي مختلف در درون ما اتفاق بييفتند.
وقتي که از کسي نفرت داريد بالأخره زماني مي رسد که از اين نفرت آگاه بشويد،همچنين زماني که عاشق کسي هستيد در درونتان متوجه مي شويد که عاشق او هستيد.آن چيزي که در درون ما آگاه مي شود و وراي عشق و نفرت نشسته است،ضمير ماست که در پشت بدن،افکار و احساسات ما قرار دارد.براي همين است که در نوشته هاي روحاني قديمي اسمش را''نه اين نه آن''گذاشته اند.جايي که هيچ چيز نباشد،ام مشاهده گر در آنجاست.آن بيننده،آن ضمير آگاه و يا روح.
به خاطر بسپاريد که مشاهده گر احساساتتان هم باشيد و به زودي به آن چِيزي که مشاهدهء پاک است مي رسيد.آن بينندهء پاک هوش بالاي شماست که من به آن خرد مي گويم.به آن ضمير هم مي گويند که منتهي عليه هدف يوگا و تمام مذاهب روي زمين است.
پايه هاي روحانيت،مشاهدهء درست رفتارهاي بدن،مشاهدهء درست مراحل افکار و جريانهاي دروني احساسات است.شخص مشاهده گر از اين سه لايه مي گذرد و به ساحل ديگر مي رسد.رسيدن به ساحل ديگر تقريباً يعني رسيدن به هدف.کسي که درگير هر کدام از اين لايه ها باشد هنوز به اين طرف ساحل چسبيده است



برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
بیا تو جوان
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
دعا - مذهبی
اخبار
پزشکی دارویی
sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اسمس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  aMac Address Change..
  داكسي سايكلين DOXYCYCLINE
  فصل تازه »..
  سهم ما
  هشدار فرمانده نيروي..
  احمد شاملو »..
  استخدام منشي جوان..
  صفحه حوادث قصه
  دريافت انرژي و..
  رازهاي ویندوز
  آشنائي با برنامه JetAudio
  ارزش غذایی گندم
  جراحي اول جواد..
  دکتر خنجي »..
  هواپیمای سالم نداریم..
      عضویت در سایت
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      تبلیغات


















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت