ضرب المثل هاي ايراني (بخش پ)
1. پا را به اندازه گليم خود بايد دراز کرد! 2. پايان شب سيه سپيد است. 3. پله پله رفت بايد سوي بام. 4. پايين پايين ها جايش نيست، بالا بالاها راهش نيست! 5. پز عالي، جيب خالي! 6. پس از چهل سال چارپا داري، الاغ خودش را نمي شناسد! 7. پس از قرني شنبه به نوروز مي افتد! 8. پسرخاله دوست ديزي! 9. ديز: (ديزه) نوعي ديگ مي باشد. 10. پسر کو ندارد نشان از پدر تو بيگانه خوانش، نخوانش پسر! 11. پشت تاپو بزرگ شده! 12. تاپو: ظرفي از گل چون خمره که در آن آرد و گندم و خرما ذخيره کنند. 13. پنج انگشت برادرند، برابر نيستند! 14. پنجه با شير زدن و مشت با شمشير، کار خردمندان نيست. 15. پوست خرس نزدهِ را مي فروشه! 16. پول است نه جان است که آسان بتوان داد! 17. پول پيدا کردن آسان است، اما نگهداري اش مشکل است! 18. پولدارها با کباب، بي پولها به بوي کباب. 19. پياده شو با هم بريم! 20. پياز هم خودش را داخل ميوه ها کرد! 21. پي خر مرده مي گردد که نعلش را بکند! 22. پيراهن بعد از عروسي براي گل منار خوب است! 23. پيش از آخوند به منبر نرو! 24. پيش ديوار آنچه گويي هوش دار تا نباشد در پس ديوار موش 25. پيش قاضي و مَلَق بازي؟!
↓ برترین های دنیای وب ↓
|
| ||||||||||||||||||||||||||||