داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  روزي خواهم آمد و پيامي..
  شعر{سفر نز دیک است}
  استفاده از ليزر
  ادبيات برزيل بخش يکم
  الفبا
  هويت ايراني در شاهنامه
  شهر خاموش من ! آن..
  حقيقت زندگي   
  نامه اي به غضنفر
  چمدان

  مرداد با بهمن (11+5)
  ارتباط جوراب افراد با شخصیت آنها!!
  سال اسب
  خصوصيات عدد شش (6)
  ( تا 23 خرداد) (..
  فال شما از اول تا..
  طالع بینی درختان
  عدد تقدير
  تست روانشناسي:تعيين ميزان فضولي!
  خصوصيات عدد دوازده (12)

  آيا شما همسرتان را درک..
  مژده مژده....المپيك پسرها رسيد...
  اس ام اس
  اس ام اس هاي طلايي
  يه پسر خوب يعني؟
  اینقده ضد حال نزن ...
  asheghane
  عاشقانه
  خدایا يه شوهر خوشکل برا..
  لطيفه هاي قديمي-4

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 

 

يادبود پسري که هاروارد به او اهميت نداد!!!


خانمي با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطارپايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ کاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در کمبريج هم نيستند
مرد به آرامي گفت: مايل هستيم رييس راببينيم .منشي با بي حوصلگي گفت: ايشان تمام روز گرفتارند. خانم جواب داد : ما منتظر خواهيم شد.

منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود که بالاخره دلسرد شوند و پي کارشان بروند.

اما اين طور نشد. منشي خسته شد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند که اين کار نامطبوعي بود که همواره از آن اکراه داشت. وي به رييس گفت: شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.

رييس با اوقات تلخي آهي کشيد و سرتکان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينکه لباسي کتان و راه راه وکت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد،خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.

خانم به او گفت: ما پسري داشتيم که يک سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يک سال پيش در حادثه اي کشته شد. شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا کنيم. رييس تحت تاثير قرار نگرفته شده بود ... ا و يکه خورده بود. با غيظ گفت: خانم محترم ما نمي توانيم براي هرکسي که به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا کنيم. اگر اين کار را بکنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .

خانم به سرعت توضيح داد : آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فکر کرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم . رييس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: يک ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يک ساختمان چقدراست ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.

خانم يک لحظه سکوت کرد. رييس خشنود بود. شايد حالا مي توانست ازشرشان خلاص شود.

زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: آيا هزينه راه اندازي دانشگاه نيزهمين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟ شوهرش سر تکان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استنفورد" بلند شدند و راهي ايالت کاليفرنيا شدند ، يعني جايي که دانشگاهي ساختند که نام آنها را برخود دارد:

دانشگاه استنفورد

يعني دومين دانشگاه برتر در تمام دنيا


برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
بیا تو جوان
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
دعا - مذهبی
اخبار
پزشکی دارویی
sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اسمس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  شكارچى موطلايى زنان ودختران
  آموزش رجیستری شماره 24
  امير شفيعي »..
  فرهنگ لغت بسیجی ها
  آرش » آرش..
  عامل اصلي مرگ..
  دیاكسید تیتانیوم در..
  Spy Cleaner Pro..
  عزت نفس پايين..
  دانستنيهاي مذهبي-9
  فرهنگ خفن فارسی!
  مواد حفاظت..
  رضا صادقي »..
  بحران گاز در..
  Reader جديد Acrobat..
      عضویت در سایت
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      تبلیغات


















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت