داستان و طنز           فال و طالع بینی           لطیفه و اس ام اس

  قطعه اي از ''راز دل..
  چرت و پرت
  ضرب المثل ت
  راه بهشت
  پيش از پريدن روي آخرين مين
  جـــاده
  به آفتاب سلامي دوباره خواهم داد
  نامه اي از سنائي به خيام
  بفرمایم تا دستت ببرند!
  2 شعر از بوكوفسكي

  فيروزه ، سنگ متولدين آذر
  طالع بيني روز هاي هفته
  طالع بيني ماه خوشه(شهريور)
  افراد مشهوري که در ماه..
  ارديبهشت با اسفند (12+2)
  (تا 22 شهريور ) (..
  ( تا 23 مرداد) (..
  شخصيت شما چه رنگيه؟
  فال شما از پانزدهم..
  برون گرا هستيد يا درون..

  خصوصیات اقایون که خدا وکیلی..
  تقدیم به عاشقان عشق...   
  جوك-73
  اس ام اس هاي عاشقانه..
  sms
  اس ام اس هاي نوروزي
  طلاق اس ام اسي !!
  تست سنجش طول عمر
  جون من بخور! LOOOL
  با افزایش بی رویه ی..

 

       لینک های برتر

 

     لینک های داغ

 
 

 

آن هايي را كه نخواندم ؛ افسوس !


در ادامه جلسه بحث :“ چگونه ميتوان از طريق ادبيات زندگي نمود ؟“ ، و در پاسخ به اينكه “ چه رمانهايي را بايد خواند ؟ “، حكمت، نويسنده و كتابفروش شهر، دستش را بسوي خانم مارگريت دوراس، نويسنده فرانسوي، در قفسه دراز كرد و چند رمان و نوول او را بيرون كشيد و گفت :“ از اينجا شروع كنيد!، چون نمايشنامه راديويي نوشتن، براي پخش ، ويا فروش كتاب، پارتي و رابطه با مسئولين بالا را، ميخواهد، ولي رمان خوب را هر ناشري منتشر ميكند“. البته حكمت نميداند كه ما طبق معمول، بجاي خواندن رمانهاي مارگريت دوراس، ابتدا سراغ نقدهاي ادبي و بيوگرافي او خواهيم رفت. تا آنجايي كه ما او را ميشناسيم، يقينا حكمت اين كار مارا “ايده ئولوژي زده گي“ ادبيات ميداند و اين روش رااز بازماندههاي بيمار فرهنگ “چپ سنتي“ بشمار مي آورد. چون او مارا كاملا نمي شناسد و نمي خواهد مشتريهاي آينده را ازدست بدهد، از بردن نام “حزب ت….“ خودداري ميكند. توضيح اينكه حكمت هرگونه بحث و نظر پيرامون سبك و نقش ادبيات،هنر و فرهنگ را چپ زده گي ميداند و افتخار ميكند كه ميتواند بدون نظريه و تئوري، پيرامون همه مقولات و ژانرهاي ادبي و فرهنگي نظر بدهد .و ما هم براي اينكه اورا مشكوك به خود ننماييم، بجاي تئوري و نظريات ادبي، غالبا با او پيرامون “جامعه شناسي ادبيات“ صحبت، و سئوال هاي خود را مطرح ميكنيم تا با اين وجود، تضاد و تناقض كارنويسندگي و حرفهايش را نشانش بدهيم.

ازجمله بدشانسي هاي اوليه ما، اين شد كه نام نويسنده اي بنام دوراس را در دانشنامه هاي ادبي چپ نيافتيم، چون طبق معمول در آنجا، از آغاز ميدانيم كه يك نويسنده : خلقي، بورژوا، رئاليست، ايده آليست،امپرياليستي، هومانيست، مترقي، ارتجايي، سازشكار، انقلابي، مردمي، مزدبگير و غيره است يا خير !. با اينوجود از جمله كشفيات ما اين بود كه نام واقعي دوراس، خانم دوناديو است. يااينكه اودرزمان اشغال فرانسه از طرف فاشيسم آلمان، در كنار بعضي از اعضاي شوراي ملي مقاومت، به حزب كمونيست فرانسه پيوست ولي بعد از 6سال، بدليل رعايت ننمودن انظباط حزبي،اخراج شد. ازجمله چملات قصار وي اين بود كه گفته بود: “بجاي آزادي بي قيد و شرط، بايد از مسئوليت بي قيد وشرط نويسنده سخن گفت“. در جواني او تحت تعثير رئاليسم آمريكايي و ايتاليايي بعد از جنگ، مخصوصا زير تعثير فاكنر و همينگوي به خلق آثاري اجتمايي اقدام كرد. يا اينكه گرچه زنان آثارش تابوشكن هستند، ولي دوراس خود را نويسنده اي فمينيست نميدانست. و موضوع رمانهاي غالبا روانشناسانه اش : عشق. خودكشي، خلافكاري است، چون در جامعه آنزمان بيمار سرمايه داري، گويا از اين راه فرد به هويت و وجود واقعي خود پي ميبرد. منتقدين دوراس ميگويند كه با بت واسطوره اي كه بعضي از خوانندگان آثارش از وي ساختند، قضاوت عادلانه درباره او و كتابهايش سالها غيرممكن شد.

چرا دوراس انكار ميكند كه آثارش براساس يك نظريه ادبي و يا زيباشناسانه نوشته شده اند؟، گرچه او ميگويد كه حين نوشتن، زندگي دوباره كشف ميشود و تنها در تصوير و تصور، رسانه اي بنام ادبيات بوجود مي آيد و با تكيه بر ويتگنشتاين مي نويسد كه زبان براي مطرح كردن جريان واقعي روح آگاهانه و ناخودآگاه، ناتوان است. آيا او واقعن آنطور كه ادعا ميكرد در تمام كتابهايش، دور ميزند و فقط پيرامون يك موضوع صحبت ميكند ؟، چرا او انكار ميكند كه در دهه 70 و 80 قرن گذشته، بحث استتيك فمينستي را تحت تعثير خود قرار داده است؟ و ادعاي عضو مكتب “ رمان نو “ بودن را، توهين به آثارش ميدانست. چه كساني ميكوشند آنطور كه دوراس ادعا ميكند، با كمك : عشق، قتل، جنايت، خلافكاري و يا خودكشي، به خود هويت بدهند و در جامعه اظهار وجود كنند ؟. قضاوت درباره آثارش بدو دسته تقسيم ميشد؛ دسته اول ؛ آثار اورا روانشناسانه و دسته دوم آنها را اگزيستنسياليستي ناميد. منتقدين ادبي مخالف او، اعتراف ميكنند كه گرچه آثارش گاهي شبه مبتذل، و خود او شخصي خودنما و متظاهر است،ولي وي نويسنده اي مستقل و مهم درقرن 20 فرانسه بود. عده اي ديگر اهميت اورا تا حد مارسل پروست بالا ميبرند. موضوع رمانهايش گاهي : خشونت، خودكشي، قتل، روابط خانوادگي، پوچي و ملال زندگي روزمره، رابطه بين انسانها ، و جستجوي عشق واقعي است و آثارش بر اساس عشق، درد و خاطره، نوشته شده اند، گرچه عشق درغالب آثار وي، بي نتيجه و محكوم به شكست است. همچون ساموئل بكت ،گاهي قهرمان آثارش در انتظاري بيهوده و بي نتيجه، وقت به بطالت ميگذراند، ولي در پشت يك زندگي بانظم اجباري: اميد، انتظار، شوق ديدار، به انسان لبخند ميزنند. درتمام آثار او الكل مصرف ميشود تا قهرمان جرئت حرف زدن بيابد و در تمام آثارش، نقشي به يك كودك سپرده ميشود. در نمايشنامه هاي ديالوگي اش، معمولاقهرمان داستان با كمك مصرف الكل حرفهايي پرت و پلا و بي ربط با موضوع ميزند.

دوراس بين سالهاي 1942-1972: حدود 14 رمان ، يك جلد مجموعه نمايشنامه، يك باند نوول، و چند فيلمنامه نوشت. رمان هايش غالبا تاسطح توول كوتاه هستند.او آثار خودرا “ كتابهاي چپ “ ناميد، مثلا در رابطه با جنبش دانشجويي سال 1968 در كتابي ،مستقيما به بورژوازي حمله كرد.دوراس به سبب فيلمنامه هيروشيما معروفيت جهاني يافت. اودر نمايشنامه هايش به فوايد فراموشي و آزار و رنج خاطرهها مي پردازد.ازجمله آثار كوتاه او : مرگ بيمار. فاحشه سواحل نرماندي،چشمان آبي-موهاي سياه، تمام روز درميان درختان. واز جمله نمايشنامه هاي ديالوگي اش : درياچه ها و قصرها، و صحبت در پارك، هستند. از جمله ديگر آثاراو : بي شرمان، يك زندگي آرام، ساحل داغ، شيدايي، معاون سفير، ملواني از جبل الطارق، و درد و رنج ، هستند. در رمان درد ورنج، او از مبارزيني ميگويد كه بعد ازآزادي از اسارت، درميان خانواده خود ناشناخته و غريبه ميشوند.

مارگريت دوراس در سال 1914 در منطقه هندوچين و مستعمره فرانسه آنزمان در شهر سايگون بدنيا آمد و در سال 1996 در سن 81 سالگي در فرانسه درگذشت. پدر و مادرش در مستعمرههاي فرانسوي آموزگار بودند. او 19 ساله بود كه براي تحصيل به فرانسه بازگشت. بعد از مرگ زودرس پدر، خانواده آنها دچار فقر و تنگدستي شد.او درسال 1942 با نام مستعار، اولين رمان خود يعني “بي شرمها“ را منتشر كرد. دوراس درتمام عمر از نظر سياسي و اجتمايي فعال بود؛ از جمله در مبارزه و مقاومت فرانسويان ضد آلمان فاشيسم، شركت كرد. او در رابطه با اسارت شوهرش در اردوگاههاي فاشيسم، دو كتاب “درد ورنج“ و “اوگفت، نابود كنيد“ را منتشر نمود. شوهر او يعني روبرت آنتلمو بعد از آزادي، كتاب “خاطرات اسارت“خود را منتشر كرد. دوراس با تكيه بر تجربيات خاطرات خود در دوران كودكي در آسياي شرقي و هندوچين، پيرامون طبيعت زيباي آنجا، از جمله : مناطق ساحلي، امواج دريا، رودخانه و جنگل، انسانهاي مهربان غريبه نواز، كشتي و دريا، سخن گفت. درآثار اوغالبا ساحل و كشتي، سنبل دستيابي به آزادي هستند.



برترین های دنیای وب


 
        تبلیغات

      محصولات جدید
      پیوندهای سایت
بیا تو جوان
جوک جدید
تفریح گشت و گذار
دانستنی علمی
عشق و دوستی
تاپ سایت ایران
پرشین تاپ سایت
دعا - مذهبی
اخبار
پزشکی دارویی
sms
خبر روزانه
تهران عشق
مقالات مختلف
مطلب روز
اسمس طنز
سرگرمی خفن
اسمس جدید
علمی هنری
کارت تبریک
download
سرگرمی
      لینک روز
  سبقت
  باجناق شاه عربستان..
  خطرات‌ شيميايي‌ مواد محترقه‌
  قصه و تأثير..
  خشم بهتر است..
  سالاد بخوريد!
  خاطرات ارواح پس..
  Canvas - نرم..
  SpyRemover 2.31
  اسپيرونولاكتون SPIRONOLACTONE
  طپش » ايران
  خصوصیات سه جوانی..
  عجب مه اي..
  سر جوخه
  آیا خمیازه مسری است؟
      عضویت در سایت
:: دریافت ایمیل رایگان ::
عکس و کاریکاتور
جوک و اس ام اس
مطالب آموزشی تفریحی

      تبلیغات


















خانه :: لینک باکس :: نقشه سایت